مردم ملل مختلف اوقات خود را چگونه میگذرانند؟
برنامه روزانه ملتهای مختلف به شرح زیر اعلام می شود :
امریکا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت ماندن در
ترافیک ، 2 ساعت تفریح ناسالم ، 2 ساعت تماشای تلویزیون ،
2 ساعت کار با اینترنت
فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن
در خیابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن علیه تلویزیون ، 2 ساعت خندیدن
ایتالیا : 4 ساعت کار، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ،
6 ساعت حرف زدن ،2ساعت خیابان گردی
آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ،
2 ساعت تماشای مسابقات تلویزِیونی ، 2 ساعت مطالعه ،
2 ساعت فکر کردن به خودکشیکوبا : 8ساعت کار ، 8 ساعت تفریح ، 4 ساعت خواب ، 4ساعت
گوش کردن به سخنرانی کاسترو
عربستان سعودی : 8 ساعت تفریح همراه با کار ، 6 ساعت تفریح
همراه با خرید در خیابان ، 10 ساعت خواب
مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشیدن قلیان ،
2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در مورد
گذشتههندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت
تماشای فیلم ، 2ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برایرد شدن از خیابان
پاکستان : 4 ساعت کار غیر مجاز ، 8 ساعت خواب در حین کودتا ،
8 ساعت اعتراض علیه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پلیس
ایران : 8 ساعت خواب ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت حرکت
در ترافیک ، 1 ساعت کار ، 3 ساعت بحث در مورد گذران
اوقات فراغت ، 2ساعت بحث در مورد فلسفه وسیاست
سلام به دوستان گلم
از اینکه تو این چند مدت نتونستم آپ کنم از همتون معذرت
میخوام مخصوصا عزیزانی که منو از یاد نبردندو با نظراتشون
منو شرمنده کردند
این هم یه شعر قشنگ که امیدوارم خوشتون بیاد
نارسيس شخصيت يوناني است و يکي از اهالي شهر تسپي نزديک هليکن
بود که به جهت زيبائي خيره کننده اش شهرت داشت . وي پسرخداي سفيز
و الاهه اي به نام ليريوپه بود در موقع تولد او، پدر و مادرش آينده وي را از
تيرزياس جويا شدندو او جواب داد که : «کودک عمر زيادي خواهدکرد اگر
به خود نگاه نکند» چون نارسيس به سن رشد رسيد ، با زيبائي بي نظيرخود
دل از همه مي ربود و در برابر اظهار محبت الاهه ها و دختران زيبا آنها را
تحقير ميکرد وعشق را خرد و ناچيز مي شمرد . عاقبت اکو يکي از الاهه ها
عاشق او شد به حدي که او را می پرستید ولي او هم مانند ديگران مورد
بي اعتنائي قرار گرفت ، «اکو» به خاطر بی اعتنایی نارسیس از شدت ياس و
اندوه منزوي گشت و به حدي ضعيف و ناتوان شد که از او جز صداي نالاني،
اثري نماند . دختراني که مورد تحقير نارسيس قرارگرفته بودند از جور او به
درگاه خدايان ناليدند و تنبيه او را از خدايان خواستند و گفتند : خداوندا ، او
را که از مهر دیگران در قلبش تهی است ، به عشق خویشتن گرفتارش کن،
تا از رنج بی انتهای ما آگاه شود. پس الهۀ انتقام ، نمسیس صداي آنها را شنيد
و او دچار خشم خدايان شد. نمسیس مقدمات را طوري فراهم ساخت که يک
روز بسيارگرم نارسيس مجبور شد براي رفع عطش از چشمه اي استفاده کند
درآنجا وي عکس خود را ديدو اسير زيبائي وعاشق خود شدو نتوانست از آن
چشم بردارد . وي که ازآن پس به دنيا بي اعتنا بود روي تصوير خود چندان
خيره شد که پس از اندکي دربركه افتاد و جان سپرد و در مکاني که وي جان
داد گلي روئيدکه آن را نارسيس نام نهادند و ازآن زمان گل نرگس به عنوان
مظهر نارسيس درآمد .
سوگواری اکو برای نارسیس
آرام، آرام، ای چشمۀ گوارا، آهنگت را با اشکهای من همراه کن؛
هنوز آرامتر، آرامتر، ای چشمه های لطیف
گوش فرا دارید به آهنگ وزینی که موسیفی در خود دارد
اندوه وقتی آواز می خواند، جداییش را با اشک بیان می کند
گلها و گیاهان پژمرده می گردند؛
از آبشارها اندوه سرازیر است؛
زیبایی های ما از آن ما نیستند؛
آه! من هنوز می توانم
همانند تکه برفی که از فراز تپه ای جاری می شود،
قطره قطره، بچکم، فرو افتم.
زیرا که شکوه طبیعت هم اینک نرگس پژمرده ایست
اگر تو فارغي از حال دوستان يارا فراغت از تو ميسر نمي شود مارا
تورا درآينه ديدن جمال طلعت خويش بيان كند كه چه بوده است نا شكيبارا
بيا كه وقت بهار است تا من وتو بهم به ديگران نگزاريم باغ وصحرا را
به دوستي كه اگر زهر باشد از دستت چنان به ذوق و ارادت خورم كه حلوارا
كسي ملامت وامق كند به ناداني عزيزمن كه نديده است روي عذرا را
گرفتم آتش پنهان خبر نمي داري نگاه مي نكني آب چشم پيدا را
نگفتمت كه به يغما رود دلت مجيد چودل به عشق دهي دلبران يغما را
هنوز با همه دردم اميد درمان است كه آخري بود آخر شبان يلد را
دوست ميدارم من اين ناليدن دلسوز را تا به هرنو عي كه باشدبگذرانم روزرا
شب همه شب انتظار صبح رويي ميرود كان صباحت نيست اين صبح جهان
افروزرا
وه كه من باز بينم چهر مهر افزاي او تا قيامت شكر گويم طالع پيروز را
كام جويان را زناكامي چشيدن چاره نيست بر زمستان صبر بايد طالب نوروز را
عاقلان خوشه چين از سر ليلي غافلند اين كرامت نيست جزمجنون خرمن
سوزرا
دل برده است آن نگار شوخ چشم از دست ما غم فزودوصبرشد وزدل نبرده سوز را
در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز به وجود آمده کلیه خانم های
محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده
نکنن .
۱ـ روش کوزه ای : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به
دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه
میشکنه و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی...
چرا ظرف مرا بشکست لیلی
نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه.
۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی
و ده تا شمع روشن می کنی شکلات بین مردم تقسیم می کنی
تا مرد آرزوهات بیاد.
نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع می تونین فانوس هم روشن
کنین .
3ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده می کنی
بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی می کنی و سعی
میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که
هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد
گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه .
نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان
(اگر بوده باشد)وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله
نیست این دفه !
4 ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و (دانشگاه) نمره بیست
کلاس می شی بالاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه
پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی .
نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد
ترک تحصیل کنین.
5 ـ روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و
پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و
زهر مار دیگری که می تونی شرکت می کنی و حواست فقط به
یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه .
نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته
باشین.
6ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت میکنی
توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو
اونجا نباشی تا بالاخره یه شوهر گیرت بیاد .
نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .
7 ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر می داری و اسم تمام پسرهای فامیل
از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی
بعد شروع به بررسی و تفکیک می کنی و اونهایی که شرایط را
دارن رو انتخاب می کنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که
بلاخره یه کدوم رو خفت کنی .
نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده
برنامه بریزین
8 ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه
می پری پسره رو می گیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش
و ازش... (سانسور)می گیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه
که باهات ازدواج کنه. البته این روش برای اونهایی است که از کلیه
روش های بالا نا امید شده اند.
نتیجه گیری : در تعهد نامه کلانتری حتما مقدار مهریه را ذکر کنین
سلام امروز میخوام یه کوچولو از دردودل عاشقی رو که عشقش بهش گفته ...
را براتون بگم تا شاید اون بخونه و ...
می گفت : ... یه حال عجیبی داشتم به خاطر 20 دقیقه چشم به راه دوختن تا اینکه سر قرارش
میرسید و الآن 4 ماه از آخرین چشم براه موندنم میگذره و هنوز نیومده
می گفت : دلم براش یه ذره شده و هنوز سلام و چه خبر گفتنش تو گوشم می پیچه آخه اون
عاشقش شده بود ولی اون گفته بود یه دوستیه
می گفت :همین که می نشستم کنارش اون نگاه نازش مثل آب سردی بودکه روی سرم می ریخت
و دلم آتیش میگرفت آخه اون دیونش شده بود
می گفت : باید عاشق باشی تا بفهمی چی دارم میگم
می گفت : دوست داشتم روی چمن پارک سر رو شونه هاش میذاشتم وبه خاطر تنهایی و دوری
از او بغض دلمو خالی میکردم
می گفت : دوست داشتم دست گرمشو بگیرم ودورپارک قدم زنون از دردودلم ساعت ها براش بگم.
بگم که چقدر دوسش دارم و خودش خبر نداره
می گفت : خبر نداره که توی24 ساعت هربار چشم روهم میذارم حتی موقع پلک زدن روی ماه
و اون چشمای نازشو می بینم که دارن لبخند میزنند آخه چشمام عاشق اون شدند و هنوز برا
دیدن اون هر شب دعا می کنند و برا رسیدن به او اشک میریزند
دلم برا دیونه گفتناش بهونه می گیره
دلم سردش شده آخه گرمی اونو دیگه کنارش حس نمیکنه
....
چقدر سخته که آدم این طور روز رو به شب برسونه و شب رو به صبح
نظر یادتون نره
نميخوام دست بذاری تو دست من
بـشـينـي زل بزني توی چشام
نميخوام بـهم بـگي عاشقمي
بگي من خرابتم ، تو رو ميخوام
نميخوام هديه بياری واسه من
يا شبـا گل بـذاری رو دفـترم
نميخوام نامه بدی نامه رسون
بـنـويسي تو نباشي پـرپـرم
نميخوام وقتي چشام بارونيه
سر بذاری روی شونه های من
يا بگي گريه نكن عـزيزِ من
بزني بـوسه به گونه های من
نميخوام فقط تو عاشقم باشي
فرصت عاشقي رو به من بده
نميخوام عشقِ تو كورم بكنه
راهِ عشق ما نـشـه يـكـطـرفه !
اینو بدون
يك نفر يك جايي...
تمام روياش لبخند توست
وقتي به تو فكر مي كنه،
دنيا براش شيرين مي شه
پس هر وقت فكر كردي تنهايي بدان ...
يك نفر يك جايي به فكر توست.
تورا گم کرده ام ...
و اکنون لحظه هاي من گرفتار سکوتي سرد وسنگينند ...
وچشمانم که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند ... نمي داني چقدر غمگينند !!!
چشم هاي تو برايم چراغی روشن در تاریکی شب بود
نمي دانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام... بي تاب ودلگيرم...
کجایی که من بي تو هزاران بار ، در هر لحظه مي ميرم

بذار...
بذارخیال کنم هنوزترانه هامومی شنوی
هنوزهواموداری و هنوزصدامومی شنوی
بذارخیال کنم هنوزیه لحظه از نیازتم
اگه تموم قصمون هنوز ترانه سازتم
بذار خیال کنم هنوز پر ازتب وتاب منی
روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی
بذارخیال کنم تو دل تنگیات غروب که میشه یاد من میفتی
تویی که قصه ی طلوع عشق وگفتی و دوست دارم و نگفتی
بذارخیال کنم منم اون که دلت تنگه براش
اونی که وقتی تنهایی پرمیشی ازخاطره هاش
اون که هنوزدوسش داری اون که هنوزهم نفسه
بذار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه
دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی
بذارخیال کنم بذار اگرچه بی خیالمی
بذارخیال کنم تو دل تنگیات غروب که میشه یادمن میفتی
تویی که قصه ی طلوع عشق وگفتی و دوست دارم و نگفتی


